گنجشکی با عجله و تمام توان به آتشی نزدیک می شد و برمی گشت!
(گروهی موبایل به دست) پرسیدند : چه می کنی؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد: زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه می کردی؟
پاسخ می دهم : هر آنچه از من بر می آمد !
(گروهی موبایل به دست) پرسیدند : چه می کنی؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد: زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه می کردی؟
پاسخ می دهم : هر آنچه از من بر می آمد !
موبایل به دست ! من نمی خواهم عکس و فیلم تو از
حادثه را ببینم، برای من فیلم نگیر! خودم دیر یا زود از رخداد تلخ باخبر می شوم .آن
موقع وظیفه ی تو این بود که برای نجات هم نوعت کاری کنی نه از جان دادنش جان ما را خراش دهی.
وقتی کاریکاتورها واقعیت محض می شوند باید گریه کرد به حال جامعه ای که اخلاق از آن رخت بربسته.
وقتی کاریکاتورها واقعیت محض می شوند باید گریه کرد به حال جامعه ای که اخلاق از آن رخت بربسته.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر